| دو صد گفته چون نیم کردار نیست |
|
|
| مقالات |
| عارف پور - آوای دل |
| جمعه ، 27 دی 1387 ، 21:56 |
|
از دیر باز در ذهن همه ما ایرانیان این گفته نقش بسته که مقبول نگردد سخنی و عملی که از جان و دل نباشد..باید باور داشته و ایمان بیاوریم تا بتوانیم به قدر و اندازه مان این سخن را بر دل مخاطبان بنشانیم و او نیز بپذیرد..اگر از مرگ می گوییم باید خود باور به مرگ و جهان پس ازآن داشته باشیم .اگر از عشق می گوییم باید خود سوخته عشق باشیم تا نطق مان کارگر افتد..این یک روی سکه است..روی دیگر آن این است که از خودمان و دورنمان هدیه ای بدهیم..از خودمان کنده و به مخاطب بدهیم..همان کاری که مجنون در قبال لیلی انجام داد:
از عمر من آنچه هست بر جای .....بستان و به عمر لیلی افزای
این جاست که چه بخواهیم و چه نخواهیم سخنمان بر دل و جان هر اهل دل و خردی می نشیند. این سخن می تواند دعوت به دین باشید،می تواند موسیقی خوب باشد، می تواند خواندن برای ستم دیده باشد، می تواند عشق ورزیدن باشد. هر چیزی باشد فقط از دل باشد.هر چه که باشد، مهم این است هر کسی که شنید و خواند و درک کرد، پی می برد که با شنیده ها تفاوت دارد.این سخن با شنیده های من فرق می کند.این موسیقی در عین ساده گی «خیلی عالی» است و هیچ چیز کم نداشت..برعکس...می گویند حرفش خوب بود ، ولی چیزی که نمی دانم چه می تواند باشد را کم داشت.موسیقی خوب و بامحتوی بود ولی اصطلاحا« حال» نداد..چیزی کم داشت..به دل آدم نمی نشست« در عین خوب بودن»...این است تفاوت و برداشت ها از کلام و موسیقی ..بارها شده کسی سخنی را به من گوش زد کرده و در همان لحظه به خلوت گه فراموش شدگان ذهنم سپرده ام و برعکس سخن مرسومی را از شخص محترمی شنیده و تا هفته ها در ذهنم حلاجی کرده و به جان پذیرفته ام...باید از جان داد تا کارگر افتد..باید از خود کند و بر دیگری افزود تا شناخته شود و درک شود...مثالی موسیقیایی می آورم.. همه شما اجرای همنوا با بم را احتمالا بارها دیده اید.شده که به زیبایی کاسته ناپذیر آن پی برده باشید.شده از خود و دیگر دوستان بپرسید چرا آواها و نواهای دل انگیز این اجرا هیچ گاه تکرار نمی یابد.باز هم شده پرسیده باشید این میزان هماهنگی در آواز ..ساز..تصانیف..شعر و گروه نوازی به چه خاطری تا این حد به کمال نزدیک است.چه سحر و ساحری در کار بوده تا همه چیز به کمال نزدیک باشد و هیچ کاستی محسوسی مشاهده نشود.اجرای به این زیبایی و کم اشتباه را تا به امروز من نگارنده سراغ ندارم.شاید دوستانی به نظرشان خطور کند که وزنه سنگین گروهی از بزرگترین اساتید موسیقی ملی در کنار هم به مدت چند سال در هر جا و ملتی هم اتفاق بیافتد می تواند منجر به این امر شود.پاسخی که به این دوستان هنردوست می توان داد، نگاه به تاریخ است.مگر نه اینکه تمام قطعات و تصانیف این برنامه در آلبوم های قبلی همین گروه اساتید ضبط و منتشر شده بود.مگر نه این آوازها قبل از این اجرا توسط هنردوستان شنیده و درک شده بود.آری شده بود ولی بم را باید چیز دیگر دانست.جور دیگر باید دید..برای درک بم چشم ها باید شست.لازم می دانم مهمی را عنوان کنم .(دوستان گرامی نباید از چند جمله بالا استنباط شود که آوازها و اجراهای دیگر این گروه و هنرمندان و استاد دارای خلوص نیت و دلی نبوده..البته که بوده..با این تفاوت که یکی بیشتر و دیگری کمتر.یکی همدل تر و یک دل تر و دیگری در درجه نازلتر برای درک بیشتر این تفکر از دیگر اساتید و نوازندگان مثالی می آورممی گویند اوج روح افزای موسیقی در آن است که آن چیزی که در درونمان هست رو جدا کرده و به مخاطب هدیه دهیم..پیشکشش کنیم..برایش به ارمغان بیاوریم...که عموما مصداق این سخن را در تک نوازی های اساتید می توانید به عین مشاهده کنید..لطفی در تک نوازی از خودش مایه می گذارد..شهناز هیچ چیز ناپیدا در خودش نداشت..همه را به مخاطب می داد.شنونده را با احساس و غم و لذت خود شریک می ساخت..کمانچه کلهر تماما حرف است و عشق ..صرفا چند نت را نمی نواخت..روحی از خود در آن می دمید..از افکار و اندیشه ها و غمها و شادی ها...ایثار هدیه می کرد..برای خودش چیزی برنمی گزید..به هر که گوش شنوا و درد جامعه ای در دل داشت، نثارش می کرد...بیرون آتش نمی بود..درون آتش بود تا نغمه ای برای اهل دل بنوازد..تار علیزاده در این اجرا (همنوا با بم) غم و شادی را با مشقت فراوان برای ما حکایت می کند..موسیقیدانان فرهیخته ما خود را در اجراهایشان از یاد می برند..برای لذت شنوده ها و حکایت های که در سینه دارند ..خود شکسته وارد صحنه می شدند..غرور را بکناری گذاشته و بی آلایش برای ما از جان های خسته و دل های درد مند می نوازند...خود را فرع و مخاطب را اصل قرار می دهند..ایثار به این معناست...فرقی نیست بین اینان و شهادت طلبانی که جان خود را برای دیگری از بین می برند..شاید یکی ارجح تر و دیگری نازل تر باشد ولی مهم این است که هر دو ایثار است..هر دو از خود گذشتگی است..حال چرا ما نخواهیم کمی ایثارگر باشیم...چرا نخواهیم این همه نیکی ببینم و در آن سهیم نباشیم.چرا با وجود اینکه صدها و هزاران بار از بم شنیده و گفته ایم هنوز عمل را شوخی می دانیم.چه زیبا گفت شاعر عاشق که « دو صد گفته چون نیم کردار نیست»چرا اکشن نباشیم..چرا عامل نباشیم. با گفته مگر کاری انجام شده که در همه حال ناطق هستیم. این چه رویه بدی است که گرفتارش شده ایم و می پنداریم که با گفته حجت خود را انجام داده ایم.با سخن گفتن کاری دیگر باقی نمانده است.باید کاری کرد.باید بلند شد.دست به کار شد.خواست و حرکت کرد.همین زمانی که شما دوست گرامی این چند جمله را می خوانید به جرات می توان گفت که هنوز اهل بم هزاران کاستی و مشکل دارند که قرار هست!توسط دولت و حکومت و مسئولین!ساخته و جبران شود.که ما را با این امر کاری نیست.اگر در حد توانمان هست سازمان ها و شرکت های بیشماری هستند که صندوق های کمک مردم را به بم باز نگه داشته اند تا اگر فردی قصد کمک و انجام عمل خیری را داشت به این پایگاه ها مراجعه کرده و دین خود را ادا کند.اما اگر واقعا نگران امید و میل به آینده در دل کودکان و نوجوانان بم هستیم چه بهتر که باغ هنر بم را فراموش نکنیم و بدانیم که تا حال چه میزان از این پروژه تکمیل شده است...والسلام. نظرات (3)
![]()
...
ارسال توسط فرحناز, 2009/01/17
سلام سلام
ضمن سپاس از شما برای نگاشتن این متن. براستی که هم نوا با بم آنچنان عمیق و زیباست که همنوا با جان شنوندگان می شود. فقط: شعری که به عنوان شاهد مثال آورده اید همان طور که از مصراع دوم هم بر می آید، زبان حال مجنون است هنگامی که پدر او را برای به اصطلاح بهبودیش به خانه ی کعبه می برد. مجنون به جای به کار بستن نصیحت پدر، لیلی را اینگونه دعا می کند: یارب به خدایی خداییت/ وانگه به کمال پادشاهیت از عشق ... از عمر من آنچه مانده بر جای / بستان و بر عمر لیلی افزای... یا مثال را عوض فرمایید یا شاهد مثال را! فرهاد و شیرین و لیلی!!! نوشتن نظر
|
فریاد و فغان که باز در کوی مغان ابوسعید ابوالخیر |
البته که بوده...متنتون زیبا بود..البته انگار زمان کم اورده بودید و یه خورده کم ادیت شده بود..بازم ممنون....لذت بردیم
دست اقای عارف پور هم درد نکنه..اسم ایشون رو در وبلاگ ها و فضاهای موسیقیایی ندیه بودم تا حالا با